X
تبلیغات
خانه ی دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد...
داشتم میخندیدم، از ته دل، شایدم میخواستم که از ته دل باشه، حالا این که بوده یا نه ش برام فرقی نمیکنه. همین که از ته دل خندیدم خیلیم خوب بود.

شاید یه جور خاطره بازی باشه، شاید چون روزای خوبی بودن دوست دارم با یاد آوریشون از ته دل بخندم.

داشتم به همه میگفتم که چه قدر خوشحالم، چه قدر داره بهم خوش میگذره، بهم لبخند میزدن... شایدم به نظرشون احمقانه بیاد...

ولی اینا خیلی زودگذرن...میگذرن از آدم، میذارنت به حال خودت...

یک لبخند از تو، ام آرزوست...

بعد نوشت:

بیمار خنده های تو ام بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1392ساعت 23:43  توسط مستاجر جدید  | 

میتوان بافتنی بافت در این دل شب

بافته ای از افکار یا که از موهومات

شایدم رویا بافت

ژاکت رنگینی تن ماتم ها کرد

انقدر بافت و بافت

تا که از پشت شبی بی پایان

برسد صبح دل انگیز از راه

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1391ساعت 13:53  توسط مستاجر جدید  | 

گویی همه میدانستند که او دُردانه ی عالم است؛

 آخر دُردانه آمده بود و  دُردانه هم رفت؛

تا امروز هم برایمان دُردانه بماند.

در دُردانه بودنش همین بس که بوی محرم الحرامش که می آید؛

دلها به اتفاق رنگ یکرنگی او را میگیرند...

رنگ خدایی حسین(ع) ...

 

 همین عنوان را در کوچه های بغلی بخوانید…

چه صبری دارد خدا ( سجاد رامشت ) / وقتی دلم تنگ می شود (شاه نعمت الهی ) / بوی باران عطر خاک (باران سادات) / پرسه خیال (رضوان پری) / میثاق ( زینب حیدری) / ترخون (مهدی زرین قلم) / / منتظر پرواز /ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) / سین عین طا / جشن بارون(نسرین) / روزهای من (یک بنده ی خدا) / رضــا دل(محمد) / پسر خاک (ساجد) / ما که رفتیم(محمد) / :ساعت25 / دری وری های یک کیبورد به دست / خانوم مهندس می نویسد / به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر ) / مکتوب(علی) /خدا - عشق - امید ( زهرا ) / مرد کاغذی (ابراهیم ) / زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری) / امید قلب ما روزی مثال نور می آید(مرصاد) /میدونم یکی هست که همیشه حواسش به منه (the scorpio)// رهگذر (ستاره) /دادارآباد (حیدری هائی)/این نیز نگاهی ست به افتادن یک سیب...(مداد سفید)/رندان( مانے) /متولد ماه تیر / نای نی paradise / نزدیکم(سین میم آ) / خاکسترکهایم ( زهرا) / ژی / ملچ مولوچ های وروجک و خاله ریزه /پرواز شاعرانه (پروانه) / خطوط دلتنگی (هادی) / perspective )الهه) / به سادگی سکوت (ستاره) / نمیدونم چی بنویسم /هوالعشق/گاهی فقط خیال /بالکن (احسان) / چقدر پشت دلم خالیست (صحرا) / و پرسه هایی که تا ادامه می روند /سکوت شب /عبور از خود/ لباس شکر /من او (عطیه) / خانه دوست کجاست (مستاجرجدید) / دختری در دست احداث / شهادت دروغ (ال ناز)/ تا تلاقی خطوط موازی (زکیه)/ پرسه ها/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1391ساعت 21:0  توسط مستاجر جدید  | 

سلام به پاییز همیشه دوست داشتنی...

سلام به پاییز عزیز؛

فصل عاشقی...

فصل نفس کشیدنهای عمیق صبح زود

فصل قدم زدن تو کوچه به شرط پا گذاشتن روی همه ی برگهای رو زمین افتاده

فصل لبخندهای از ته دل

.

.

.

فصل دلتنگی...

فصل رها شدن؛

فصل جدایی...

.

.

.

دوستت دارم!با تمام مهربانی ها و نا مهربانی هایت


+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1391ساعت 22:44  توسط مستاجر جدید  | 

میبینمت،درست سر کوچه ی قدیمی مامان جون جلوی بقالی آ تقی،بقل جعبه ی شیشه نوشابه های خالی داری بند کفشت و میبندی...حواست کجاست؟!منو نمیبینی، ته کوچه پا برهنه   وایسادم و گوله گوله اشک میریزم که بیام پیشت،از سیاه شدن پام و بی کفش دویدن تا سر کوچه و دعواهای مامان باکم نیست،ترسم از یه هویی رفتن تو،دیشب انگار خواب همین لحظه رو دیدیدم،همون جا بودی منم بی معطلی پا برهنه شروع کردم به دویدن به طرفت اما هر چی نزدیک تر میشدم تو کمرنگتر میشدی،فاجعه اونجا بود که رسیدم سر کوچه و هیچ اثری ازت نبود...من بودم و شیشه نوشابه های خالی...

خیلی وقته که کابوس سراب شدنتو میبینم... 

همین عنوان را در کوچه های بغلی  بخوانید…

    چه صبری دارد خدا ( سجاد رامشت ) وقتی دلم تنگ می شود (شاه نعمت الهی ) / بوی باران عطر خاک (باران سادات) / پرسه خیال (رضوان پری) /  میثاق ( زینب حیدری) / انتهای بیراهه (ف@طمه) /حرف های نزدیک ( مرمری) /  ترخون (مهدی زرین قلم) /  منتظر پرواز /پنجره ( محمد رضا)طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) / مینی تاک (هانیه) / ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) / سین عین طا / جشن بارون(نسرین)  / روزهای من (یک بنده ی خدا) / رضــا دل(محمد) / پسر خاک (ساجد) / نامه ها (امید حق گویان) / ما که رفتیم(محمد) / :ساعت25 / به همین زودی (مهشید) / دری وری های یک کیبورد به دست / صور اسرافیل(زهرا) / خانوم مهندس می نویسد / به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر )مکتوب(علی) /امروزه / خدا - عشق - امید ( زهرا ) / مرد کاغذی (ابراهیم ) / زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری) / امید قلب ما روزی مثال نور می آید(مرصاد) //Always in All Ways /وبکده (فاطمه)/میدونم یکی هست که همیشه حواسش به منه (the scorpio)// رهگذر (ستاره) /دادارآباد (حیدری هائی)/این نیز نگاهی ست به افتادن یک سیب...(مداد سفید)/رندان( مانے) /متولد ماه تیر /دنیای کاسـپر /  نای نی paradise / نزدیکم(سین میم آ) / خاکسترکهایم ( زهرا) / shadow ژی / ملچ مولوچ های وروجک و خاله ریزه / زانوی عروج / پرواز شاعرانه (پروانه) / خطوط دلتنگی (هادی) / perspective )الهه)به سادگی سکوت (ستاره)  / نمیدونم چی بنویسم /هوالعشق/لمس تنهایی ماه (فاطمه) /بالکن (احسان) / چقدر پشت دلم خالیست (صحرا) / و پرسه هایی که تا ادامه می روند /سکوت شب /عبور از خود/ لباس شکر /من او (عطیه) / خانه دوست کجاست (مستاجرجدید) / دختری در دست احداث / تو به من نگاه کن و مرا اینگونه نبین / شهادت دروغ (ال ناز)

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1391ساعت 21:0  توسط مستاجر جدید  | 

روزای آخر سال بود،بی رمق تو خیابونای شلوغ پلوغ اون روزا پرسه می زدم.بی حوصله بودم.دلم از همه جا پر بود،از کفشهای رنگ و رو رفته ی کهنم گرفته تا دستهای پنهان ماجرای 11 سپتامبر،مریضی حامدم که دیگه گفتن نداره ...

دلم می خواست واسه چند دقیقه هم که شده بی خیال همه چی شم.به ذهنم اومد که یه عکاسی پیدا کنم،نمی دونم این نبوغ در عرض چند ثانیه ی من برای فرار هر چه سریع تر از اون اوضاع داغون دلم بود یا معلول اصرار های معصومه برای داشتن یه عکس سه در چهار جدید از من تو جیب کوچیکه ی کیف پولش که البته حالا خیلی وقت بود که یادش رفته بود.

اولین عکاسی و که دیدم رفتم تو؛

ـ سلام.می خوام عکس بندازم.سه در چهار.پشت سفید.شش تا

ـ سلام خوش اومدید.بفرمایید اتاق روبه رو.رفتم تو.

نشستم رو صندلی مخصوص.دوباره رفتم تو حال خودم

ـ آماده این.سرتون و بیارین بالاتر یه کم کج کنید نه، به این ور، یه کم دیگه، اهان خوبه خوبه

دیگه داشت حوصلم سر می رفت.این م هی فرمون می داد!

ـ آقا! حواستون اینجاست؟!به دوربین نگاه کنید،

و لطفا لبخند بزنید.

ـ چی ؟گفتی لبخند؟!

خنگ شده بودم،مثل وقتایی که ابتدایی ترین چیزها هم نمیفهمی!

انگار یادم رفته بود... 

 

همین عنوان را در کوچه های بغلی  بخوانید…

   چه صبری دارد خدا ( سجاد رامشت ) وقتی دلم تنگ می شود (شاه نعمت الهی ) / بوی باران عطر خاک (باران سادات) / پرسه خیال (رضوان پری) /  میثاق ( زینب حیدری) / انتهای بیراهه (ف@طمه) /حرف های نزدیک ( مرمری) /  ترخون (مهدی زرین قلم) /  منتظر پرواز /پنجره ( محمد رضا)طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) / مینی تاک (هانیه) / ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) / سین عین طا / جشن بارون(نسرین)  / روزهای من (یک بنده ی خدا) / رضــا دل(محمد) / پسر خاک (ساجد) / نامه ها (امید حق گویان) / ما که رفتیم(محمد) / *.:ساعت25 / به همین زودی (مهشید) / دری وری های یک کیبورد به دست / صور اسرافیل(زهرا) / خانوم مهندس می نویسد / به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر )مکتوب(علی) /امروزه / خدا - عشق - امید ( زهرا ) / *  / مرد کاغذی (ابراهیم ) / زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری) / امید قلب ما روزی مثال نور می آید(مرصاد) //Always in All Ways /وبکده (فاطمه)/میدونم یکی هست که همیشه حواسش به منه (the scorpio)// رهگذر (ستاره) /دادارآباد (حیدری هائی)/این نیز نگاهی ست به افتادن یک سیب...(مداد سفید)/رندان( مانے) /متولد ماه تیر /دنیای کاسـپر /  نای نی paradise / نزدیکم(سین میم آ) / خاکسترکهایم ( زهرا) / shadow ژی / ملچ مولوچ های وروجک و خاله ریزه / زانوی عروج / پرواز شاعرانه (پروانه) / خطوط دلتنگی (هادی) / perspective )الهه)به سادگی سکوت (ستاره)  / نمیدونم چی بنویسم /هوالعشق/لمس تنهایی ماه (فاطمه) /بالکن (احسان) / چقدر پشت دلم خالیست (صحرا) / و پرسه هایی که تا ادامه می روند /سکوت شب /عبور از خود/ لباس شکر /من او (عطیه) / خانه دوست کجاست (مستاجرجدید) / دختری در دست احداث /


+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 2:35  توسط مستاجر جدید  | 

دوباره از راه رسید،با همه ی ویژگی های منحصر به فردش،ولی من همانم که هستم؟!

 روزه میگیرم،اما یاد یک سفره ی رنگارنگ رهایم نمی کند(من رهایش نمیکنم).

همان حرف ها،همان اعمال و رفتار،همان همانهای دیگر...

تعارف که نداریم هیچوقت مهمان خوبی نبودم...

آن ماه آمد...آن ماه با امید آمد:

امید آدم شدنم...چه سخت!چه شیرین!

میخواهم امیدش قطع نشود.

 آغاز ماه مهمانی بهترین صاحب خانه ی (هر دو) عالم مبارک...

.....................................................

دستم را بگیر که جز تو دستگیرنده ای ندارم!

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1391ساعت 11:8  توسط مستاجر جدید  | 

دلم رهایی میخواهد؛

درگیر روزمرگی ها، سستی ها، خستگی ها، شایدها، اما و اگر و ایکاش ها...

شایدم درگیر غر زدن های نا تمامم باشم...

مثل قاصدک...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1391ساعت 18:0  توسط مستاجر جدید  | 

دیگر راهی تا رسیدن نمانده چه حیف...

 اما دیگر رمقی نمانده برای شدن...

شاید بلند شوم٬اگر بخواهم٬و تو بخوانی ...

که میداند؟! شاید برسم روزی!

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 22:18  توسط مستاجر جدید  | 

چه زود گذشت٬چه زود تموم شد...

به اندازه ی یه دنیا کودکی کودکم کرد٬به اندازه ی یک ساعت زمینی تو روزایی که شاید کسالت درونیم بیشتر از هر چیز همراهیم میکرد ـ یعنی در اصل خودم دم به دمش میدام برای هم راهی ـ سرزندم کرد .به اندازه یک عالمه خنده از ته دل که بهم میگفت مثل یک کودک غرق شو در دنیای ساده و بی شیله پیله ی خنده های بی دغدغه ی خاصه لحظات ناب کدوکی خندوندم٬ به اندازه ی یک شعله ی گرم آتش به یاد روزهای خوب ـ بخونید خوب تر که سیاه نمایی نکرده باشم ـ گذشته!دلگرمم کرد...

 کلاه قرمزی٬پسر خاله ٬پسر عمه زا٬فامیل دور٬ببعی و جیگر و هم ساده و...دوستای خوب نوروزی من بودن...                                

ممنون از همه ی جان دهندگانشان که برایمان دوست داشتنیشان کردند.

 

 چه بگم از آقای مجری که با لحنش تو رو میبره تا کودکی محض...

دلم براشون تنگ میشه ـ شایدم دلم برای خودم تنگ میشه! ـ .

با سپاس از آقایان جبلی و طهماسب به خاطر همه ی لحظاتی که بهمان کودکیمان را یاد آور شدند... 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 12:58  توسط مستاجر جدید  | 

مطالب قدیمی‌تر